محمد بن على بن محمد شبانكاره اى

186

مجمع الانساب ( فارسى )

بگيرد و پسر وار شربت هلاك چشاند ! و آن تصور به تصديق كشيد و محمد شاه را بگرفت و بند كرده به اردو فرستاد چون در موقف يارغو بايستاد گناه بر وى ثابت نگشت او را يرليغ تازه و سيورغاميشى فرمودند و بازگشت . هنوز به مستقر نرسيده برادر سلجوق شاه بن سلغر شاه در شيراز ياغى شده بود . به شومى عصيان او ايلچى آمد و محمد شاه را باز گردانيد و به اردو بردند و بكشتند . مدت مملكتش هفت ماه بود . اتابك مغيث الدين سلجوق شاه بن سلغر شاه بن سعد او از محمد شاه بزرگتر بود و عم او اتابك ابو بكر درشان او آثار تمرد مىديد او را در قلعه‌اى محبوس داشته بود چون برادرش [ را ] مقيد به اردو بردند او انتهاز فرصتى يافت از قلعه بگريخت و خلقى بر وى جمع شد و تخت فارس را فرو - گرفت و نه ماه بىحكم مملكت راند و به خزانهء فارس مغرور بود و ياغيگرى اظهار كرد حكم يرليغ هولاكو رفت تا لشكرهاى اطراف به مؤاخذت و دفع او برنشينند از جوانب روى به شيراز نهادند و تركان يزدى را زن كرده بود تركان همان قاعده نهاد كه او را نيز برادروار ! در قيد آورد سلجوق شاه بيافت و تركان را از دست برداشت . چون لشكر پيرامون شهر شيراز درآمدند سلجوق شاه به نيت دخول دز - سفيد برفت چون بديد لشكر شبانكاره برپاى آن نشسته به شهر كازرون تحصن جست . سلجوق شاه مردانه مىكوشيد تا لشكر وى غدر كردند و از وى برگشتند او را غلامى ترك بود نام او بيك‌ليك ( ؟ ) و اسفنديار روزگار بود گويند با هزار سوار بكوشيدى و آن روز بر سر سلجوق شاه رستم‌وار بكوشيد چون ديد كه تير سلجوق شاه بر هدف دولت راست نيست آمد و گفت اى خداوندگار بيا تا ترا از اين ورطه بيرون برم و سر خود گيريم . از آنجا كه عادت بىدولتان است نصيحت بندهء مشفق قبول نكرد . بيك‌ليك چون مأيوس شد پاشنه‌اى بر اسب زد و از طرف لشكر يزد بيرون رفت . علاء الدولهء يزد ناموس را به نفس خود در دنبالهء او برفت . بيك‌ليك چون ديد كه ملك يزد در پى او است بانگ زد و گفت اى ملك بازگرد كه مرا با تو حقهاست قبول نكرد . بيك‌ليك تيرى بر وى راست كرد و بر دستش زد و به سر باز گردانيد و جان بداد . و بيك‌ليك برفت و گويند به مملكت مصر شد . پس سلجوق شاه به مسجد